منتظربافقی

سلام دوست من خوش آمدی

ولادت امامزاده عبدالله
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: مناسبات

 

میلادباسعادت امامزاده ظهیرالدین عبدالله بن

 موسی بن جعفربرتمام مسلمانان بخصوص

مردم فهیم بافق مبارک باد

 

 

 

 

زندگینا مه امامزاده عبدالله

ولایت عهد ی امام رضا(ع) درحالی بود که سادات وخاندان اهل بیت پیامبر(ص)(که تااین زمان)ممنوع الخروج ازمدینه بودندباوساطت امام رضا(ع)دردستگاه مامون اجازه خروج ازمدینه رابدست آوردند. امام زاده ظهیرالدین عبدالله ازکسانی بود که درهمین زمان به ایران سفرنمودوازراه شیرازبه یزد آمددریکی ازمساجد شهریزد به ایرادسخنرانی وموعظه پرداخت وبعد ازپنج روزاقامت به سمت بافق حرکت کردند.امامزاده ظهیرالدین عبدالله یه همراه همسروپسران خودشاهزاده هاشم وشاهزاده قاسم ودو نفردیگرکه گفته می شود یکی ازآنان معلم فرزند امامزاده ودیگری راهنمای سفرایشان بودند درکاروانسرای حیدر(میدان خان فعلی)اقامت کردند. تعداد زیادی ازافراد کافردل وازخدابی خبرکه هنوزبه آئین قبلی خود باقی مانده وتعصب وخشک سری آنان موجب بدبختی آنهاشده بود به کاروانسرا آمدند.بحت ومجادله شروع شد امام زاده عبدالله وسایرهمراهانش با افرادی روبه روبودند که تابع منطق ودلیل وبرهان نبودند ونهایتاًبحث وجدل آنان به نزاع کشیده شد ولجاجت افرادکافربه خون ریزی انجامید.همراهان امامزاده درهنگام دفاع مجروح وزخمی شده بودند واحتمال کشته شدن خود راحتمی می دانستند.درگیرودارجنگ امامزاده عبدالله که فاصله ای باشهادت نداشت به شاهزاده قاسم اشاره کردکه هرچه زود ترمادرش رابرداشته وازمعرکه جنگ دورشود

 

شاهزاده قاسم که ازناحیه دست وبازو مجروح شده بودفرمان پدررا اطاعت کرد ومادرش راسواربراسب خود نمود وروانه بیابان هاشد.امامزاده عبدالله وشاهزاده هاشم ومعلم وراهنمای آنهاهرکدام درنهایت توان مقاومت ومبارزه کردند امامزاده که چندین زخم برداشته بودبراثرشدت زخم وجراحات وارده به شهادت رسید وسایرهمراهان یکی پس ازدیگری شهید شدنداین فاجعه اتفاق افتاد.اجساد شهداتوسط قاتلین زیرتلی ازریگ درنزدیکی کاروان سرامخفی شدواموال آنهانیزبه تاراج رفت.

 

اماشاهزاده قاسم،اوبنابه دستورپدر،مادررابرداشت وازدسترس دشمنان ساعت هابیابان راپیمود.گرسنگی وتشنگی برضعف اومی افزود.رمقی دروجود اوباقی نمانده بودتااینکه گله گوسفندی رامشاهده کرد.پسربچه ای رادیدبااشاره به اوفهماند که تشنه هست،پسربچه چند گوسفند رادوشید وبه جای آب به آنها نوشانید بعدآنهارا به خانه برد.این خانواده بادیدن وضع خونبارشاهزاده قاسم ومادرش اقدام به بستن زخم آنهاکردند وازهرجهت مورد پذیرایی قراردادند.این زن ومرد روستایی باچند کلمه فارسی به شاهزاده قاسم راهی رانشان دادندکه به آبادی دیگری به نام ساغند می رسید.درساغندمردم مسلمان متوجه شدندکه آنهاازخاندان پیامبرهستندبه گرمی ازآنهاپذیرایی نمودندشاهزاده درساغند ماند وبرای مدتی درآنجازندگی کردند تامرگ به سراغ آنهاآمدودرهمانجا فوت کردند.

 

 

 

افشای شهادت امامزاده عبدالله واحداث بارگاه باشکوه امامزاده دربافق

 

جریان قتل امام زاده عبدالله برای مدتی مخفی ماند تااینکه عده ای ازتجارمسلمان ازیزد به قصد تجارت به خراسان می رفتند درهمین کاروان سرابارانداخته وبرای مدتی به استراحت پرداختند.حیدرسرایداربه پذیرایی ازآنان پرداخت دربین کاروانیان دوسید جلیل القدر به نام میرطاهرومیرجلال بودندکه توجه حیدررابه خود جلب کردندوبااطمینانی که دردل اوبه وجود آمدرازقتل امامزاده رابرای آنهاافشا کرد.سیدین مذکوربا صداقتی که درگفتارسرایداردیدند پس ازبرگشتن ازخراسان تصمیم گرفتند.دراین منطقه قناتی دایرنمایند ودرآمدآن رابه ساختن آرامگاه امامزاده عبدالله اختصاص بدهند.بعضی می گویند:«که میرطاهرومیرجلال دراین کاروانسراهنگام نمازشب شاهد نوری سبزرنگ درآسمان بودندکه ازشرق آسمان بیرون آمدودرهوای ظلمانی یک راست درمحل قبرامامزاده فرودآمدوچون علت راازحیدرسرایدارپرسیدنداوهم خوابی دیده بودکه مرغان سفیدی درآسمان اورا بردوش خود حمل می کردندوازاین خواب تعبیرش مردن خودش بوددیگربیش ازاین لازم ندانست که رازرادرسینه نگه داردوجریان قتل رابه این دوسید گفت.»   

 

 

 

 

 


لطف خدا
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دانستنی ها

این مطلب راحتمابخونید جالب وآموزنده هست

روزی یک کشتی دردریااسیرطوفان شد،ازتمامی مسافران فقط یک نفرماندکه به سختی خودرابه جزیره ای رساند.

جزیره ای که هیچ کس آنجانبودوچون درمسیرراه نبودکشتی ازکنارآن ردنمی شدطوری که مردازنجات خودناامیدشدسپس چندین روزتلاش کرد،چوب درختان راجداکرد وبه هم وصل کرد تاتوانست برای خودکلبه وپناهگاهی درست کندودرآنجابه زندگی خودادامه دادروزی به کناردریارفته بودهواابری بودودرآسمان صاعقه هایی دیده میشدبهتردیدتاباران نیامده به کلبه برگردد موقعی که رسید ناگهان دید صاعقه به کلبه زده وکلبه آتش گرفته خیلی ناراحت شد گفت خدایااین چه شانسی است این همه تلاش کردم حالاکه ازسختی هاراحت شدم  این طوربدبخت شدم این چه بخت بدی است که من دارم وشروع کرد به ناشکری کردن که باکمال تعجب دیدکشتی به ساحل نزدیک می شودافرادداخل کشتی صدازدندآهای اینجاچه می کنی مادودی رادیدیم که ازجزیره بلند می شودتعجب کردیم فکرکردیم حتماکسی اینجاگیرافتاده وآتش روشن کرده تابه وسیله آن درخواست کمک کند .

 

پس نتیجه میگیریم گاه گذشت زمان ثابت خواهدکردآنچه راامروزفاجعه ومصیبت می نامیم لطف وعنایت الهی بوده است .


سرگذشت دوسنگ
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دانستنی ها

دریک موزه معروف که باسنگ های مرمرکف پوش شده بود،مجسمه بسیارزیبای مرمرینی به نمایش گذاشته بودندکه مردم ازراه های دورو نزدیک برای دیدنش به آنجامی رفتند.کسی نبودکه مجسمه زیباراببیندولب به تحسین بازنکند.

شبی سنگ مرمرینی که کف پوش سالن بودبامجسمه شروع به حرف زدن کرد :

«این منصفانه نیست ،چراهمه پاروی من میگذارندتاتوراتحسین کنند؟مگریادت نیست ماهردو دریک معدن بودیم ؟این عادلانه نیست ؟من خیلی شاکی ام »

مجسمه لبخندزدوآرام گفت :

«یادت هست ،روزی که مجسمه سازخواست رویت کارکند،چقدرسرسختی ومقاومت کردی؟ 

سنگ پاسخ داد:  

«آره ،آخرابزارش به من آسیب میرساند،گمان کردم می خواهدآزارم دهد،من تحمل این همه دردورنج رانداشتم »

ومجسمه باهمان آرامش ولبخندملیح ادامه داد:

«ولی من فکرکردم که به طورحتم می خواهدازمن چیزی بی نظیربسازد ،قطعاقراراست به یک شاهکارتبدیل شوم .به طوریقین درپی رنج،گنجی نهفته است »

پس به اوگفتم هرچه می خواهی ضربه بزن ،بتراش وصیقل ده .

امروزنمی توانی دیگران راسرزنش کنی که چراروی توپامی گذارندوبی توجه عبورمی کنند .

 


یک معما
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دانستنی ها

یک معما

این معماتوسط ریاضی دان دوگلاس هوفشتاترطرح شده است .

پدری همراه پسرش باخودروی خوددرحال رفتن به مسابقه فوتبال هستند.آنهامی خواهندازعرض خطوط راه آهن عبورکنند .امابین خطوط خودروازکارمی افتدپدرباشنیدن صدای قطاری که درحال نزدیک شدن است ناامیدانه می کوشدتاخودروراروشن کنداماموفق نمی شودوقطارباخودروبرخوردمی کندپدردرجاکشته می شوداماپسرزنده می ماندواورابرای جراحی مغزبه بیمارستان می رسانند .

جراح باورودبه اتاق عمل می گوید:«من نمی توانم این پسربچه راجراحی کنم .اوپسرمن است»

پرسش این است که چگونه ممکن است ؟

پیش ازنگاه کردن پاسخی که به طورمعکوس نوشته شده چندلحظه تامل کنید .

 

« دوب کرسپ ردام حارج »