منتظربافقی

سلام دوست من خوش آمدی

مرد بی ادعا
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شهادت

                                                                                                                                          شهیدمحمدحسین تفکری بافقی     

 

 

 

درخردادماه 1345 درشهرستان بافق درروزجمعه یکی ازروزهای محرم درخانواده ای مذهبی فرزندی به دنیاآمد .

چون اولین پسربودنامش رامحمدوبه خاطراینکه ایام محرم بودحسین نامیدندومحمدحسین صدایش کردند .

 

درچهارپنج سالگی به ملارفت وپس ازآن دوران دبستان وراهنمایی راگذرانددرسال سوم راهنمایی تصمیم گرفت که روزهادرس بخواندوشب هاکارکند مغازه ای که اوروزهادرآنجاکارمی کردمجاورپایگاه مقاومت حربودکه همین باعث شدکه اوبه پایگاه وسپس به جبهه برود .

درعملیات رمضان که درتاریخ 23تیر1361 بارمز«یاصاحب الزمان» انجام گرفت شرکت کردوازناحیه پشت مجروح شدچون ترکش نزدیک نخاع اوجاگرفته بودوممکن بودپس ازعمل جراحی فلج شودپزشکان ازاین کارصرف نظرکردند .

اورابه بافق منتقل کردندولی به خاطرعلاقه شدیدی که به جبهه داشت باوجوددردی که درپشتش بودپس ازگذشت چندماه دوباره به جبهه رفت .

عملیات محرم درتاریخ 10/8/61 درمنطقه دهلران بارمز« یازینب(س)»انجام گرفت که تعدادی ازدوستانش دراین عملیا ت به شهادت رسیدند به خصوص شهیدعباس حسنی نژادومحمدعلی کوشکی  که درروحیه شهیدخیلی اثرگذاشت تاجایی که وقتی پدرمانع ازرفتنش شدبه اوگفت والفرض چندسال دیگرهم دراین دنیا بمانیم غیرازاین نیست که  بارگناهانمان بیشترشود .

  پس رفتن بهترازماندن است وباخوشرویی ولبخنداجازه اش راازپدرمی گیرد .

 

درتاریخ 5/9/61(روزبسیج مستضعفین) بافق رابه مقصد جبهه ترک کرد .

 

تقریبادوماه ونیم طول کشیدتادرتاریخ 8/11/61عملیات والفجرمقدماتی بارمز«یاالله» شروع شد.

پسرعموی شهیدمی گویدشب عملیات دیدم محمدحسین می خواهدبرای اینکه معبررابازکندخودراداوطلبانه روی مین بیندازد ولی من به اوگفتم پدرت بعدازخداتورابه من سپرده واورامنصرف کردم روبه من کردوگفت بااین همه می دانم که شهیدمی شوم چون سه شب پیش خواب دیدم دونفرازدوستانم (شهیدحسنی نژادوکوشکی زاده)مرابه باغ خودشان بردند . باغی بسیاربزرگ وسرسبزوپرازگلهای رنگارنگ نشستم چندگل برای خواهرانم چیدم وخواستم خارج شوم که گفتندکجابهترازاینجا واینطوربودکه به خودشهید الهام شده بود .

 

- شب شهادتش بچه هابه اومی گویندچه آرزوهایی داری واومی گوید :

 

1- ازخدامی خواهم که اسیرنشوم

 2- معلول نشوم

 3- فقط با یک گلوله کشته شوم

 

درروز21/11/61 درسن 16سالگی براثراصابت ترکش توپ دشمن درخط مرزی درمحاصره قرارگرفته وبه خاطراینکه خداخواست خواسته اش رااجابت کندنتوانست ازحلقه محاصره بگریزدوفقط بایک ترکش « یامهدی گویان» به زمین خوردوبه لقاءالله پیوست .

 

فرازی ازوصیت نامه شهید:

 

« ملت قهرمان دست ازامام عزیزمان برنداریدوایشان راتنهانگذارید . خواهران وبرادران ماازخداهستیم وبه سوی اوبازمی گردیم اگرمابه شهادت برسیم شمابایدراه شهداراادامه بدهید .

مادرم، بعدازشهادت خونینم دوست دارم که خوشحال باشیدوگریه وزاری نکنیدکه ضدانقلاب خوشحال می شود »

« شماای خواهرانم زینب گونه باشیدوازخون برادرتان حفاظت کنیدواگرمن لیاقت حسین گونه بودن رانداشتم ولی امیدوارم شمازینب وارزندگی کنیدوفرزندان خودراطوری تربیت کنیدکه پاسداری ازخون شهیدان راافتخاربرای خوربدانندوبرای تمام مردم الگوباشندواین حجاب مایه عزت وشرف وانسانیت خودراحفظ کنید »

 

 

 « شهید محمدحسین تفکری بافقی »

 

 «  فرزندمیرزاعلی اکبر  متولد 1345»