منتظربافقی

سلام دوست من خوش آمدی

خداکندشمامراپیداکنید
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شهادت

آی شهدا

بغض کالی راه گلویم رابسته (هم می شودگریه کنم، هم نمی شود)

غمی به سنگینی کوه روی دلم نشسته وپانمی شود.

می خواهم احساسم راعوض کنم .دوست دارم استحاله شوم.

شهدا،من آدم به دردنخوری هستم ،سالهاست بدون گواهینامه عبودیت

 وزندگی ،زندگی کرده ام،بارهاجریمه شده ام.

به خاطراشتباهات کلی وجزئی.

بارهاتصادف کرده ام،بارهاتصمیم گرفته ام به شمابرسم .

ولی همیشه برای رسیدن به شمازود،دیرمی شود.

روبروی شماایستاده ام وباخورم حرف می زنم،خودی که شکل دیگری

شده .

اشک درچشم هایم موج می زندومی رقصدروی گونه هایم .

شهدامن رمانتیک حرف نمی زنم کمکم کنیدعادت کنم،عادت نکنم.

ای شهدااگرمن شمارازودترپیداکردم شمامال من می شوید.

واگرشمامن راپیداکردیدمن مال شمامی شوم .

به هرصورت فرقی نمی کندچه شمامراپیداکنید،چه من شمارا،مال هم

می شویم.

 

ولی خداکندشمامراپیداکنید.