منتظربافقی

سلام دوست من خوش آمدی

شهیدعلی ماهانی
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شهادت

خاطرات نوجوانی شهیدعلی ماهانی اززبان مادر

 

یکبارهم نشدحرمت موی سفیدمارابشکندیابیسوادی مارابه رخمان بکشد.

هروقت وارداتاق می شدم ،نیم خیزهم که شده ،ازجاش بلندمی شد.

اگربیست بارهم می رفتم ومی آمدم بلندمی شد.می گفتم:علی جان مگه من غریبه

هستم ؟چرابه خودت زحمت می دی؟می گفت :احترام به والدین دستورخداست

یک روزکه خانه نبودم ازجبهه آمده بود.دیده بودیک مشت لباس نشسته گوشه حیاطه

 همه راشسته بودوانداخته بودروی بند.وقتی رسیدم بهش گفتم :الهی بمیرم برات

مادر،توبایک دست چطوری این همه لباس راشستی؟ گفت:اگه دودست هم نداشتم

بازهم وجدانم قبول نمی کردمن اینجاباشم وتو،زحمت شستن لباس هارابکشی .