منتظربافقی

سلام دوست من خوش آمدی

حرف های خودمونی
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: امام زمان

صدای بارون توی تن نازک دل می پیچه ومثل یک هیجان سرخ تورگ های نازکش تاب می خوره اصلابارون واسه همه باغچه هاپاقدم داره .

ماهم اومدیم یه جورایی بارون بشیم وبباریم .

اومدیم توی این شهرشلوغ یه باغچه درست کنیم واسه تموم دل هایی که می خوان عطرشون هفتاکوچه اونورترو برداره .

مثل همون لاله های سرخی که یه روزگاری عطرنفس های عاشقشون تمام دنیا رابرداشت .

 اون لاله هایی که بی نشون توی آتیش عشق گل کردن وسرخی تبسمشون می ریخت روی صفحه های تاریخ .

درزمانی که تمام انسان ها دررنج ومحنت گرفتارواسیرمشکلات دنیوی گردیده اند

مادلهامان رامانع ازاینها نموده وبه تو سپرده ایم .

مهدی جان اینک هنگام وصال است بوستان هابرای آمدنت به شکوفه نشسته انددیگرماه وخورشیدجلوه گری نمی کنند  زمین غبارآلودگی راازتن خودشسته وزمینیان نیزازخواب غفلت بیدارشده اند .

ای نهایت امیدباتمام وجودظهورت رابه انتظارنشسته ایم وهم آواباتمام هستی آمدنت راازخداخواهانیم .

 

بیاکه بی تودل من بهانه می گیرد     

بدین نشان که زکویت نشانه می گیرد

بیاکه بی تودگرطاقت فراق نیست    

بیاکه اجل جان ماجانانه می گیرد